مرضیه ریاحی
زوجی کوتاه قد پس از سالها تصمیم میگیرند بچهدار شوند. جایی دنج برای ماهیها دغدغههای این زوج را به تصویر میکشد.
آدمهای کوتاه قد معمولا دنیای ناشناختهای برای ما دارند. چه شد که به فکر پرداختن به زندگی آنها افتادید؟
در حقیقت من از طریق یکی از دوستانم با بازیگر مرد فیلم آشنا شدم تا خواهر کوچکتر مرد را از نزدیک ببینم و سپس تصمیم بگیرم فیلمی مستند از او بسازم یا نه. خواهر مرد نیز کوتاه قد است و سالهاست خودش را در خانه حبس کرده و به خاطر نگاههای کنجکاوانهی مردم، اعتماد به نفس روبرو شدن با جامعه را از دست داده و تنها از طریق رادیو و تلوزیون با دنیای بیرون ارتباط دارد. او حتی حاضر نشد با من روبرو شود و صحبت کند. همین ملاقات ذهن مرا درگیر کرد که بیشتر در مورد آنها فکر کنم و با شخصیت مرد فیلم ارتباط بیشتری داشته باشم و این ارتباط دوستانه باعث شد که مرد به من اعتماد کند و حتی بعضی از قسمتهای دفتر خاطراتش را برایم بخواند که در آن نوشتهها، کاملا درد و رنجهایش از مردم مشهود بود. بعد تصمیم گرفتم فیلمی داستانی از زندگی آنها بسازم، البته با تاثیر و الهام از شرایط واقعی آنها.
متاسفانه همیشه از این افراد در فیلمها برای خنداندن مردم استفاده میکنند. غافل از اینکه آنها میتوانند عاشقانهتر و شاعرانهتر از ما زندگی کنند.
زمان فیلمبرداری با آنها مشکلی نداشتید؟
مشکل اصلی، زمان پیش تولید فیلم بود. من برای نقش همسر مرد از خواهر بزرگترش استفاده کردم که متاهل بود. سه ماه مداوم با آنها ارتباط داشتم تا فاصلهای که بین من و خودشان احساس میکردند از بین برود و از طرفی بتوانم رابطه خواهر و برادری را به عنوان زن و شوهر باورپذیر کنم.
مشکل دیگر یکی دو روز اول فیلمبرداری بود که آنها نمیتوانستند خودشان را در جلوی دوربین در قالب زن و شوهر بپذیرند و هنوز مثل خواهر و برادر رفتار میکردند. با اینکه من از عوامل محدود برای راحتی آنها استفاده کرده بودم ولی هنوز با فضای فیلم و عوامل راحت نبودند و اعتماد به نفس کافی برای بازی جلوی دوربین را نداشتند.
برای نزدیک شدن به دنیای این آدمها از خودشان هم کمک میگرفتید؟ زمان فیلمبرداری آنها ایدههایی برای تصویر درست از زندگیشان میدادند؟
بله. در بعضی قسمتها برای باورپذیری بیشتر از آنها کمک میگرفتم. مثلا برای تنظیم میزان برآمدگی شکم زن، از خودش کمک میگرفتم. چون در زندگی واقعی خودش سه فرزند دارد هر روز در مقابل آینه بالشتک را با زمان بارداری خودش مقایسه و تنظیم میکرد تا غیرطبیعی جلوه نکند. یا نحوه بالا رفتن از چهارپایه برای شستن ظرفها حتی گاهی از کابوسهای خودش در زمان بارداریهایش برایم میگفت.
اسم فیلم «جایی دنج برای ماهیها» به نظرم نه فقط یک اسم که در واقع بخشی از فیلم است. انگار همه چیز از آن ماهیها آغاز و با آنها به پایان میرسد. خصوصا اشاره به آن ماهی
باردار و بارداری زن نکته جالبی است. چطور به این پیوند میان ماهیها و آن زوج رسیدید؟
زمان پیش تولید هرچه بیشتر با زندگی آنها آشنا میشدم، تصاویر و داستان فیلم در ذهنم شکل منسجمتری میگرفت و همان زمان اسم فیلم انتخاب شد. خود این اسم تا حدودی مسیر و نمادهای فیلم را برایم مشخص کرد. با نظر شما موافقم، برای من هم اسم فیلم فقط یک اسم نیست، بخشی از فیلم است.
دغدغههای آن زوج برای بچهدار شدن قابل درک بود. اما احساس میکنم سقط شدن جنین یک جور تحکم بود. یا در یک نگاه خوشبینانهتر یک جور پیشنهاد به چنین زوجهایی. شما چقدر
به زوجهای کوتاه قد برای بچهدار شدن حق میدهید؟
به هیچ وجه من قصد پیشنهاد سقط جنین به چنین زوجهایی را ندارم. از طریق سقط جنین میخواستم یک جور بر درد و رنجهای آنها تاکید کنم. فکر میکنم این احساس تحکمی که شما میگویید به خاطر ضعف ساختاری در سکانس کابوس زن با سبد لباسها است که یک جور دوگانگی ساختاری در فیلم بوجود آورده و با سکانس قبلی همخوانی ندارد و کاملا حضور فیلمساز را به رخ میکشد و به این ذهنیت شما، دامن زده است.
من شخصا کاملا به این زوجها برای بچهدار شدن حق میدهم. در داستان فیلم هم سعی کردم به مخاطب نشان بدهم این زوجها حق زندگی کردن دارند و از نظر فهم و درک زندگی کمتر از انسانهای طبیعی نیستند.
تصمیم مرد در پایان فیلم و پرتاب کردن جنین سقط شده در رودخانه و کنار ماهیها تکاندهنده است. چرا مرد چنین تصمیمی میگیرد؟
شخصیت مرد در طی فیلم سعی میکند نگاههای مردم را بیاهمیت جلوه دهد و همسرش را از این طریق آرام کند، اما در درون خود به اندازه زن نگران است و آزار میبیند تا آنجا که در سکانس پایانی دیگر نمیتواند نسبت به این مساله بیتفاوت باشد و بعد از دیدن صحنه آزمایشگاه، تصمیم به انجام این عمل میگیرد. مرد سعی میکند بهترین مکان را برای آرامش فرزندش انتخاب کند. مکانی خلوت و دنج که با همسرش آنجا ساعت خوشی داشتهاند؛ در کنار ماهیها.
|